محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2748

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرستاد كه در دشمنيشان راسختر و سختتر از من باشد مرا سوى آنها فرست كه به اذن خدا شرشان را از پيش بر مىدارم . » مغيره گفت : « به نام خداى حركت كن » و سه هزار كس را براى همراهى وى آماده كرد و به قبيصة بن دمون گفت : « شيعيان على را بجوى و همراه معقل بفرست كه وى از سران اصحاب على بوده و چون شيعيان سرشناس را بفرستى و با هم فراهم شوند ، با همديگر مأنوس باشند و همدلى كنند ، كه خون اين بيدينان را حلالتر از همه دانند و از ديگر كسان نسبت به آنها جرىترند كه پيش از اين بارها با آنها جنگيده‌اند . » مرة بن منقد بن نعمان گويد : من جزو كسانى بودم كه آن روز با معقل راهى شدند . گويد : صعصعة بن صوحان از پس معقل بن قيس بر خاست و گفت : « اى امير مرا سوى اينان فرست كه به خدا خونشان را حلال مىدانم و اين كار را عهده توانم كرد . » گفت : « بنشين كه تو فقط خطابه گويى » گويد : صعصعه از اين برنجيد ، مغيره اين سخن از آن رو گفت كه شنيده بود كه صعصعه عيب عثمان بن عفان رضى الله عنه مىگويد و از على بسيار سخن مىكند و او را برترى مىنهد ، و او را خواسته بود و گفته بود : « ديگر نشنوم كه پيش كسى عيب عثمان گفته اى ، و نشنوم كه آشكارا از فضيلت على سخن كرده اى كه تو از فضيلت على چيزى نخواهى گفت كه من ندانم ، كه اين را بهتر از تو مىدانم ، ولى اين حكومت تسلط يافته و ما مكلف شده‌ايم كه عيب او را با مردم بگوييم . بسيارى از آنچه را مأمور آن شده‌ايم وا مىگذاريم و براى حفظ ظاهر همان مقدار كه چاره نيست مىگوييم كه اين قوم را از خويشتن دفع كنيم . اگر از فضيلت او خواهى گفت در جمع يارانت بگوى و در خانه هايتان ، اما اگر آشكارا بگويى و در مسجد ، خليفه اين